محمد مفيد مستوفى بافقى

301

جامع مفيدى ( فارسى )

ميرزا سلطان محمد انتظام داشتند مؤاخذ و معاتب گردانيد ، بلكه در اواسط ماه مبارك رمضان اكثر آن قوم عاليشان را به ياسا رسانيد و جناب اشرف الفضلا و المحققين مولانا شرف الدين على را طلب فرمود و بنابر آنكه حضرت خاقانى شنيده بود كه نوبتى خدمت مولوى بر شاهزاده خوانده كه ، شعر : [ 238 ب ] چرخ است پير و اختر بخت تو نوجوان * آن به كه پير دولت خود با جوان دهد و مىگفته كه حضرت خاقان سعيد متوجه اين‌جانب نخواهد شد ، پرسيد كه تو از كجا مىگفتى كه من بدان‌جانب نخواهم آمد . مولانا جواب داد كه من اين سخن را از روى دلايل نجومى نمىگفتم بلكه به قياس عقلى عرضه مىداشتم ، زيرا كه شاهزاده نهاليست خجسته ظلال بر جويبار دولت و اقبال بالا كشيده ، و آفتابيست فرخنده پرتو از افق حشمت و استقلال طالع گرديده . ظاهر چنان بود كه از صرصر غضب خسرو عالىگهر از پاى در نيايد و در برج عاطفت خاقان بحر و بر از وصمت زوال و عقدهء كسوف ايمن ماند . ميرزا عبد اللطيف كه خاطر متوجه مخلص حضرت مولوى داشت عرض نمود كه پدرم ميرزا الغ بيك مدتيست به جهت اتمام رصد در سمرقند طالب خدمت مولوى است ، اگر راى عالى اقتضا فرمايد او را به نزد والد گرامى فرستم . حسب - الاستدعاى شاهزاده اشارهء خاقان سعيد درين معنى نموده شد و ميرزا عبد اللطيف آن جناب را در كمال اعزاز و اكرام به جانب ماوراء النهر فرستاد . بعد از وصول به بلاد تركستان مدتها در نهايت احترام مصاحب ميرزا الغ بيك مىبود . بعد از واقعهء هايلهء خاقان سعيد چون سلطنت بلاد خراسان با ميرزا [ 239 الف ] سلطان محمد قرار گرفت حضرت مخدومى را رخصت انصراف به جانب دار العبادهء يزد داد و ما يحتاج سفر از خيمه و خرگاه و ساير اسباب سرانجام فرموده هرساله به جهت مدد معاش آن‌جناب مبلغ پانزده هزار دينار از بابت وجوهات يزد مقرر فرمود . در شهور سنهء ثلث و خمسين و ثمانمائة حضرت مولانا شرف الدين على بلدهء